صنعت فیلمسازی در آلمان را می توان در اواخر قرن نوزدهم جستجو کرد. سینمای آلمان کمکهای فنی و هنری عمدهای به فناوری اولیه فیلم، پخش و تلویزیون داشت. بابلسبرگ ( چیزی مشابه هالیوود ) با اینکه شهرت جهانی کمتری دارد، اما از اهمیت ویژهای در تاریخ سینما برخوردار است. صنعت فیلم اوایل قرن بیستم به اروپا وارد شد. آلمان در طول قرن 20 و 21 شاهد تغییرات اساسی در هویت خود بود. این تغییرات ، دوره بندی سینمای ملی آلمان را به صورت پی در پی و در دورهها و جنبشهای مشخص تعیین میکند. در ادامهی این مطلب تاریخ صنعت سینما در آلمان، سبکها و ژانرهای سینمایی پیشرو در آلمان و لیست بهترین فیلمها و کارگردانهای آلمانی در سبکها و ادوار مختلف را بررسی کرده و سرگذشتی که فیلم و سینما در آلمان طی کرده را با هم مرور میکنیم.

سینمای آلمان مابین سالهای 1895 تا 1918
تاریخ سینما در آلمان را میتوان در سالهای اندکی پس از تولد این رسانه جستجو کرد. در تاریخ 1 نوامبر 1895 ، مکس اسکلادانوسکی و برادرش امیل، اولین پروژکتور فیلم خود را که بایوسکوپ نامیده میشد، ساختند و در سالن موسیقی Wintergarten در برلین به نمایش گذاشتند. یک مجموعه 15 دقیقهای از هشت فیلم کوتاه به نمایش درآمد. آنها توانستند برای اولین بار به نمایش گذاشتن تصاویر متحرک برای مخاطب را تجربه کنند .آن هم پیش از ۲۸ دسامبر ۱۸۹۵ که برادران لومیر اولین نمایش عمومیشان را به وسیله سینماتوگراف که از لحاظ تکنیکی بر اختراع آنها برتری داشت را در کشور فرانسه ترتیب دهند. از دیگر پیشگامان فیلم آلمان میتوان به اسکار مسستر و ماکس گلیو اشاره کرد. ، دو نفر از چندین نفری که به طور مستقل در سال 1896 برای اولین بار از یک چرخ ژنو استفاده کردند و تصاویر فیلمبرداری شده توسط گیدو سیبر Guido Seeber را برای مخاطب به نمایش گذاشتند. چرخ ژنو سازوکاری چرخدندهای است که حرکت دورانی پیوسته را به حرکت دورانی منقطع متناوب تبدیل میکند و این امکان را فراهم میکرد که فیلم به طور متناوب، هر فریم در هر لحظه پیشرفت کند.

پخش فیلم در آلمان، از ابتدا به عنوان جاذبهای برای مخاطبان طبقهی بالا درک میشد ، اما تازگی تصاویر متحرک برای این طبقه، مدت زیادی دوام نیاورد. کمی بعد فیلمهای کوتاه پیش پا افتادهای به عنوان جاذبههای نمایشگاهی با هدف طبقه کارگر و طبقه متوسط برای این اقشار به نمایش درآمد. غرفههایی که این فیلمها در آنها نمایش داده میشد با نام Kintopps شناخته میشدند. سازندگان فیلمهای هنری آلمانی که به ساخت فیلمهای طولانیتر براساس رمانهای ادبی علاقه داشتند، با نوع نگرش فیلم سازان کینتاپس مخالفت داشتند. اولین “فیلم های هنری” آلمانی از حدود سال 1910 شروع به تولید كردند كه یکی از نمونههای آن، اقتباس سینمایی است. فیلمی که در سال 1913 به طور مشترک توسط پاول وگنر و استلان ری کارگردانی شد. در این فیلم که توسط گیدو سیبر فیلمبرداری شد و مکس راینهارت یکی از بازیگران آن بود، روایتی منطبق بر رمان “دانش آموز پراگ” نوشتهی ادگار آلن پو را به تصویر میکشید. اولین نظریه پردازان سینمایی در آلمان، در نوشتههایشان دربارهی اهمیت Schaulust یا “لذت بصری” در فیلمها گفتند. از جملهی این نویسندهها والتر سرنر یکی از سردمداران جنبش دادائیست بود که در این باره مینویسد:
“اگر کسی میخواهد بداند سینما از کجا قدرت نهایی خود را دریافت میکند، کافی است به “لذت بصری” نهفته در آن نگاه کند. لذت عجیبی که در سوسو زدن چشمها نهفته است و به تاریخ بشریت باز میگردد.”
مکانهایی به نام سینماها در آلمان، سالها قبل از جنگ جهانی اول تاسیس شدند. پیش از آن، کارگردانهای آلمانی برای به نمایش گذاشتن کارهای خود، به گشت و گذار در نمایشگاهها و گالریهای مختلف میپرداختند. اولین سینماهای آلمان توسط صاحبان بارها و کافههایی که به دنبال راهی برای جذب مشتری بیشتر بودند، راه اندازی شدند. اولین سینمای مستقل و اختصاصی در آلمان در سال 1906 در مانهایم افتتاح شد و تا سال 1910 بیش از 1000 فیلم را به نمایش گذاشت. هنی پورتن و آستا نیلسن (دانمارکی) اولین ستارههای بزرگ سینمایی در آلمان بودند.



با این حال ، قبل از سال 1914 ، بسیاری از فیلمهای خارجی وارد کشور آلمان شدند. در دوران فیلم صامت مرزهای زبانی وجود نداشت و به ویژه فیلمهای دانمارکی و ایتالیایی، در آلمان محبوب بودند. ژانر فیلمهای رمزآلود در آن دوره بین مردم آلمان محبوبیت فراوانی داشت. جایی که نام کارگردان مشهور سینمای آلمان “فریتس لانگ” در آن میدرخشد.
شروع جنگ جهانی اول و تحریم بعدی، شکاف قابل توجهی در بازار سینماها برجای گذاشت. در سال 1917 فرایند تمرکز و ملی شدن نسبی صنعت فیلم آلمان، با تأسیس کمپانی اونیورزوم فیلم Universum Film AGآ غاز شد. نیروهای متفقین از این رسانهی جدید به منظور تبلیغات استفاده میکردند و فیلمهای به اصطلاح واترلند را تحت حمایت ارتش تولید میکردند. با این وجود مخاطبان برای بلعیدن داروی میهن پرستانه همزمان با تماشای فیلمهای تفریحی که در این کمپانی تولید میشد، اهمیتنی قائل نبودند و صنعت فیلم آلمان خیلی زود بزرگترین صنعت سینمایی اروپا شد.

سینمای آلمان بین سالهای 1918 تا 1933
صنعت فیلم سازی آلمان که در طول جنگ با ممنوعیت واردات فیلمهای خارجی همراه بود، در پایان جنگ نیز با نوعی ممنوعیت دیگر همراه بود. بسیاری از کشورها واردات فیلمهای آلمانی را ممنوع کردند و مخاطبان نیز در برابر تماشای “فیلم آلمانی” مقاومت میکردند. اما ممنوعیت اعمال شده بر فیلمهای آلمانی، شامل ملاحظات تجاری نیز بود. همانطور که از رئیس جمهور وقت آمریکا در یکی از شرکتهای فیلمسازی نقل شد:
هجوم فیلمهای آلمانی در ایالات متحده، هزاران فیلم خودمان را از دایرهی توجه دور خواهد کرد ، زیرا رقابت برای تولیدکنندگان آمریکایی با تولیدکنندگان آلمانی کاملاً غیرممکن است
اما صنعت فیلم سازی آلمان با یک وضعیت اقتصادی ناپایدار روبرو شد و کاهش ارزش پول، عملکرد شرکتهای کوچک تولید فیلم را دشوار کرد. صنعت فیلم یک تجارت شکننده بود و تولیدات گران قیمت گاه به ورشکستگی منجر میشد. در سال 1925 UFA خود مجبور شد با همکاری استودیوهای آمریکایی به مشارکت بپردازد. قبل از آنکه توسط آلفرد هوگنبرگ ، صنعتگر و صاحب روزنامه ملی آلمان ، در سال 1927 تصاحب شود.
با این وجود ، صنعت فیلم سازی آلمان از پیشرفت بی سابقهای برخوردار بود. طی 14 سالی که دورهی ویمار را تشکیل میدهد ، سالانه به طور متوسط 250 فیلم در مجموع 3500 فیلم کامل در آلمان تولید شد. به غیر از UFA ، حدود 230 شرکت فیلم سازی فقط در برلین فعال بودند. این صنعت تولیدکنندگان و کارگردانان را از سراسر اروپا به خود جذب میکرد. از این دوره همچنین میتوان به عنوان یکی از مهمترین ادوار برای پیشرفتهای جدید فنآوری در ساخت فیلم و آزمایش در طراحی صحنه و نور، به رهبری UFA ذکر شود. بابلسبرگ استدیو Babelsberg Studio که در UFA گنجانیده شد، صنعت فیلم سازی آلمان را به شکل زیربنایی بسیار توسعه داد.

بابلسبرگ سالها مرکز فیلم سازی آلمان ماند و به بزرگترین استودیوی فیلم در اروپا تبدیل شد و بیشتر فیلمهای این “دوران طلایی” در سینمای آلمان را تولید کرد. بابلسبرگ در اصل معادل آلمانی “هالیوود” بود.به دلیل اوضاع ناپایدار اقتصادی و در تلاش برای مقابله با بودجههای تولید ناچیز ، فیلمسازان سعی داشتند بیشترین مخاطب ممکن را بدست آورند و در این صورت درآمد خود را به حداکثر برسانند. این امر منجر به ساخت فیلمها در طیف وسیعی از ژانرها و سبکها شد.
سینمای اکسپرسیونیستی آلمان
یکی از ژانرهای اصلی فیلمسازی در دورهی سینمای جمهوری ویمار ، سبک اکسپرسیونیسم آلمان است. فیلمهای اکسپرسیونیستی برای بیان داستانهای خود، بیشتر به نمادگرایی و تصویرگری هنری متکی بودند. با توجه به روحیهی تیره و تار پس از جنگ جهانی اول ، تعجب آور نبود که این فیلمها به شدت روی جنایت و ترس متمرکز شده بودند. یکی از فیلمهایی که باعث جلب محبوبیت اکسپرسیونیسم میشود ، فیلم “کابینه دکتر کالیگاری (1920) ساخته رابرت وین است که به تهیه کنندگی اریک پومر ساخته شده است. این فیلم داستان یک هیپنوتیزم کننده است که از یک خوابگرد برای انجام یک سری قتلها استفاده میکند. عناصر موجود در این فیلم به علائم تجاری سبک سینمای اکسپرسیونیستی تبدیل شد. از دیگر آثار برجسته اکسپرسیونیسم می توان به نوسفراتو، سمفونی وحشت (1922) ، چطور به این دنیا اومدی (1920) و فیلم مشهور کلانشهر یا متروپلیس (1927) به کارگردانی فریتس لانگ اشاره کرد. جنبش اکسپرسیونیست از اواسط دهه 1920 رو به زوال رفت.اما این واقعیت که سازندگان اصلی آن به هالیوود نقل مکان کردند، اجازه داد این سبک برای سالهای سال در سینمای جهان، به ویژه در ژانر فیلمهای ترسناک آمریکایی و فیلم نوآر و در آثار کارگردانان اروپایی مانند ژان کوکتو و اینگمار برگمان باقی بماند. با وجود اهمیت سینمای اکسپرسیونیست در جهان، ژانر غالب در سینمای آلمان نبود. بسیاری از ژانرهای دیگر مانند ملودرامها ، کمدیهای عاشقانه و فیلمهایی با ماهیت اجتماعی و سیاسی ساخته میشدند، در بین مردم آلمان محبوبتر بودند.




درامهای دورهای در سینمای آلمان
استاد درامهای دورهای در آلمان، بدون شک ارنست لوبیچ بود. از مهمترین فیلمهای او در این سبک میتوان به مادام دوباری (1919) اشاره کرد که انقلاب فرانسه را از نگاه معشوقه پادشاه فرانسه به تصویر میکشد و فیلم آنا بولین (1920) که قصهی تراژیک همسر دوم پادشاه هنری هشتم را روایت میکند. در این فیلمها ، لوبیچ شخصیتهای برجسته تاریخی را که گرفتار ضعفها و اصرارهای کوچک خود به تصویر کشید. علی رغم بودجه اندک ، فیلمهای او شامل صحنههای عجیب و غریب بود که به منظور جلب نظر مخاطبان گسترده و اطمینان از توزیع گسترده بین المللی ساخته شده بود.


سبک نیو ابجکتیو در سینمای آلمان
با کمرنگ شدن ژانر اکسپرسیونیسم ، ژانرنیو ابجکتیو New Objectivit جای آن را گرفت. این سبک تحت تأثیر مسائل جدیدی بود که در آن سالها مردم را به خود مشغول کرده بود. تورم بیرویه باعث وخیم شدن وضعیت اقتصادی طبقهی متوسط شده بود و این فیلمها که اغلب “فیلمهای خیابانی” یا “فیلمهای آسفالت” نامیده میشدند، سعی در انعکاس واقعیتهای دوران خود با تمام پیچیدگیها و زشتیهای آن داشتند. آنها بر روی اشیا پیرامون شخصیتها متمرکز شدند و به طور نمادین، ناامیدی مردم آلمان را نشان دادند که زندگی آنها پس از جنگ متلاشی شده بود. برجستهترین سازندهگان فیلم در ژانر نیو ابجکتیو میتوان به گئورگ ویلهلم پابست اشاره کرد. او در فیلمهای خود مانند، خیابان اندوه (1925) ، جعبه پاندورا (1929) و عشقهای ژان نی (1927) نوآوریهایی در زمینهی ویرایش فیلم، مانند معکوس کردن زاویهی دوربین یا برش بین دو زاویهی دوربین که باعث افزایش تداوم فیلم شده و بعداً به یکی از استانداردهای صنعت سینما تبدیل میشود را ابداع کرده است.



پابست همچنین جزو اولین فیلمسازانانی است که جرأت مقابله با موضوعات حساس و بحث برانگیز اجتماعی مانند یهودی ستیزی ، فحشا و همجنس گرایی را داشت. تا حدود زیادی ، سینمای ویمار با هدایت بحثهای عمومی در مورد این مسائل ، نقش پر جنب و جوش و مهمی را ایفا میکند. پابست ، در فیلم آلمانی خاطرات دختری گمشده (1929) ، داستان زن جوانی را روایت میکند که فرزندی خارج از ازدواج دارد که توسط خانوادهاش در خیابان رها میشود و برای زنده ماندن مجبور به روسپیگری میشود. در همان سال ، فیلم قتل رسمى (1919) ساخته ماکس نیولى ، تهیه کننده فیلم یهودی به صفحه نمایش آمد. این فیلم برای اولین بار مردم آلمان را از عواقب یهود ستیزی و بیگانه ستیزی آگاه کرد. بعداً ، در تلاش برای انعکاس فضای ضد یهودی که به سرعت در حال رشد است ، اسوالد با فیلم آلمانی Dreyfus (1930) ، که رسوایی سیاسی 1894 “ماجرای دریفوس” را نشان میدهد، بار دیگر فیلمی با این مضمون میسازد. این فیلم تا به امروز یکی از مهمترین نمونههای بارز سقط عدالت و یهود ستیزی آشکار است.
سینمای سیاسی آلمان در دورهی در جمهوری ویمار
سیاست قطبی دوره ویمار نیز در برخی از فیلمهای آن منعکس شده است. مجموعهای از فیلمهای میهنی درباره تاریخ پروس، با بازی اوتو گبور در نقش فردریک بزرگ در سراسر دهه 1920 تولید شد که مورد پسند جناح راست یا ملی گرا بود و به شدت از انحطاط فیلمهای “آسفالت” انتقاد میکرد. فصل تاریک دیگری از دورهی ویمار در فیلم آلمانی Humanity Unleashed (1920) به کارگردانی جوزف دلمونت منعکس شد. این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام بود که توسط ماکس گلس نوشته شده و در سال 1919 منتشر شده است. این رمان دنیای تاریکی را توصیف کرد که توسط بیماری و جنگ مصرف شده است. سازندگان فیلم تصمیم گرفتند با انعکاس ترس روزافزون در میان افکار عمومی آلمان از رادیکالیزاسیون سیاسی ، داستان را به بستری معاصر برسانند. آنها فیلمی با موضوع وقایع ژانویه 1919 در برلین که به اصطلاح “قیام اسپارتاکیست” نامیده میشد ، تولید کردند. این فیلم همچنین یکی از فیلمهای ضد بلشویک آن دوران محسوب میشود.
دیگر سبک های سینمایی در دورهی جمهوری ویمار
ژانر مهم سینمایی دیگر سالهای ویمار ، کامرسپیل یا “درام مجلسی” بود که از تئاتر وام گرفته شد و توسط کارگردان صحنه ساخته میشد.این سبک از بسیاری جهات واکنشی در برابر عینک اکسپرسیونیسم بود و بنابراین تمایل داشت که حول افراد عادی از طبقه متوسط به پایین متمرکز شود. فیلمهای این ژانر را اغلب فیلمهای “غریزی” مینامیدند. زیرا بر انگیزهها و روانشناسی شخصیتها تأکید داشتند. در این سبک استفاده از حرکات دوربین برای ایجاد پیچیدگی به حداقل رسید و فضاهای کاملاً صمیمی و سادهای را به تصویر میکشید. فردریک ویلهلم مورنائو ، فیلمنامه نویس و کارگردان فیلم آلمانی آخرین خنده (1924) با این سبک خاص در ارتباط هستند.
فیلمهای طبیعت ، ژانری که به آن برگفیلم میگویند ، نیز در این دوران محبوب شد. آرنولد فنک شناخته شدهترین کارگردان در این سبک است. انیماتورها و کارگردانان فیلمهای تجربی مانند؛ لوته رینیگر، اوسکار فیشینگر و والتر روتمن نیز در دههی 1920 در آلمان بسیار فعال بودند. مستند آزمایشی روتمن برلین: سمفونی یک کلان شهر (1927) تجسم انرژی دهه 1920 برلین است. ورود صدا در اواخر دهه 1920 ، شکوفایی هنری نهایی فیلم آلمان را قبل از فروپاشی جمهوری ویمار در سال 1933 ایجاد کرد. در اوایل سال 1918 ، سه مخترع با سیستم صدا روی فیلم Tri-Ergon ظاهر شدند. UFA علاقه نشان داد اما احتمالاً به دلیل مشکلات مالی، هرگز موفق به ساخت فیلم صوتی نشد. اما در اواخر دهه 1920 ، تولید و توزیع صدا توسط صنعت فیلم سازی آلمان آغاز شد و تا سال 1932 آلمان 3800 سینما برای پخش فیلمهای صوتی مجهز داشت. اولین فیلمسازانی که فن آوری جدید را تجربه کردند ، اغلب فیلم را در چندین نسخه فیلمبرداری کردند و از چندین موسیقی متن به زبانهای مختلف استفاده کردند. فیلم فرشته آبی (1930) به کارگردانی یوزف فون استرنبرگ اتریشی و تهیه کنندگی اریش پومر نیز در دو نسخه – آلمانی و انگلیسی فیلمبرداری شد که در هر نسخه، بازیگران فرعی متفاوتی داشتند. اینها اولین “دیالوگهای سینمای” آلمان محسوب میشود و همیشه از این فیلم به عنوان فیلمی که یک سوپراستار بین المللی از مارلین دیتریش بازیگر نقش اصلی خود ساخته است، یاد میشود.



سینمای آلمان از سال 1933 تا 1945
اوضاع نامشخص اقتصادی و سیاسی در ویمار آلمان، منجر به ترک تعدادی از فیلم سازان و بازیگران به ایالات متحده شده بود. ارنست لوبیچ از اوایل سال 1923 و مایکل کورتیز در سال 1926 به هالیوود نقل مکان کردند. حدود 1500 کارگردان ، تهیه کننده ، بازیگر و سایر متخصصان فیلم در سالهای پس از به قدرت رسیدن نازیها از آلمان مهاجرت کردند. در میان آنها چهرههای کلیدی مانند اریش پومر تهیه کننده ، رئیس استودیوی اوفا و ستارههایی مانند مارلین دیتریش و پیتر لور و کارگردانانی همچون فریتس لانگ حضور داشتند. مهاجرت لانگ به آمریکا افسانهای است. گفته میشود که فیلم متروپولیس چنان جوزف گوبلز را تحت تأثیر قرار داد که از لانگ خواست تا رئیس واحد فیلم تبلیغاتی خود شود. لانگ در عوض به آمریکا گریخت. جایی که زندگی طولانی و مرفهی داشت. بسیاری از کارگردانان آلمانی به ایالات متحده گریختند و در نتیجه تأثیر زیادی در سینمای آمریکا داشتند. تعدادی از فیلمهای جهانی ژانر وحشت دهه 1930، توسط مهاجران آلمانی کارگردانی شد. کارل فروند، رابرت سیودماک، ادگار اولمر، داگلاس سیرک و بیلی وایلدر (اتریشی الاصل) از جمله فیلم سازانیاند که از آلمان نازی مهاجرت کردند و در هالیوود به موفقیت رسیدند. همهی کسانی که در صنعت فیلم توسط رژیم نازی تهدید شده بودند، قادر به فرار نبودند. برای مثال ، کورت جرون ، بازیگر و کارگردان سرشناس که در یک اردوگاه کار اجباری از بین رفت.
تمام تولیدات فیلم در آلمان در این دوره زیرمجموعه کمپانی فیلمسازی رایش Reichsfilmkammer بود، كه مستقیماً مسئول وزارت تبلیغات گوبل بود و همهی افرادی كه در این صنعت اشتغال داشتند باید اعضای این کمپانی میبودند. متخصصان فیلم “غیر آریایی” و کسانی که سیاست یا زندگی شخصی آنها برای نازیها غیرقابل قبول بود ، از این کمپانی کنار گذاشته شدند و آنها نیز برای حفظ جان خود، اشتغال در صنعت سینما را انکار کردند. حدود 3000 نفر تحت تأثیر این ممنوعیت استخدام قرار گرفتند. بعلاوه ، چون روزنامه نگاران به عنوان بخشی از وزارت تبلیغات سازمان یافته بودند، گوبلز توانست نشریهی معروف “نقد فیلم” را در سال 1936 لغو ونشریهی دیگری با نام “مشاهده فیلم” را جایگزین آن کند. روزنامه نگاران فقط میتوانستند در مورد محتوای یک فیلم گزارش بنویسند و در مورد ارزش هنری یا سایر معیارهای فیلم نباید قضاوت میکردند.
با توجه به اینکه صنعت فیلم آلمان بازوی دولت توتالیتر بود، هیچ فیلمی ساخته نمیشد که در ظاهر با نظرات رژیم حاکم مطابقت نداشته باشد. با این وجود، علیرغم وجود کارهای تبلیغاتی ضد یهود مانند فیلم آلمانی یهود ابدی (1940) که موفقیت داخلی در خانه و در سایر نقاط اروپا کسب کرد، بیشتر فیلمهای آلمانی مربوط به دوره ناسیونال سوسیالیست عمدتا به عنوان کارهای سرگرمی در نظر گرفته شده بودند. واردات فیلمهای خارجی پس از سال 1936 از نظر قانونی محدود شد و صنعت سینمای آلمان كه در سال 1937 ملی شده بود، مجبور شد خلا فیلمهای خارجی (بالاتر از همه تولیدات آمریكایی) را جبران كند. سرگرمی همچنین در سالهای بعدی جنگ جهانی دوم، هنگامی که سینما باعث حواس پرتی از بمباران متفقین و رشتهای از شکستهای آلمان شد، اهمیت فزایندهای پیدا کرد. در هر دو سال 1943 و 1944 سینماهای آلمان پذیرای بیش از یک میلیارد مخاطب بودند و بزرگترین فروشهای گیشه در سالهای جنگ اتفاق افتاد. فیلمهای آلمانی The Great Love (1942) و Wunschkonzert (1941) دو فیلمی بودند که عناصر موسیقیایی، عاشقانه، جنگ و تبلیغات میهن پرستانه را در خود داشته و به فیلمهای محبوب آن زمان در سینمای آلمان تبدیل شدند. همچنین فیلمهای Vienna Blood (1942)، اقتباس از اپرای یوهان استراوس و فیلم آلمانی تایتانیک (1943) حماسههای سینمایی دیگری بودند که با بودجههای کلان ساخته شدند. فیلم تایتانیک بدون تردید الهام بخش فیلمهای دیگر دربارهی کشتی اقیانوس پیمای بدبخت بود. اهمیت سینما به عنوان ابزاری برای دولت ، چه از نظر ارزش تبلیغاتی و چه از نظر توانایی آن در سرگرمی مردم به حساب میآمد. در این دوره فیلم آلمانی کولبرگ (1945) به کارگردانی فایت هارلان عنوان پرهزینهترین فیلم دوران نازیها شناخته میشود.





با وجود مهاجرت بسیاری از سازندگان فیلم و محدودیتهای سیاسی ، این دوره بدون نوآوریهای فنی و زیبایی شناختی نبود. از دیدنیترین فیلمهای این دوره میتوان به فیلمهای آلمانی پیروزی اراده (1935)، مستند رالی نورنبرگ (1934) و المپیا (1938) مستند بازیهای المپیک تابستانی 1936 اشاره کرد که پیشگامان تکنیکهای حرکت دوربین و تدوین در سینما هستند و بسیاری از فیلمهای بعد خود را تحت تأثیر قرار دادهاند. فیلم پیروزی اراده بسیار بحث برانگیز باقی میمانند ، زیرا لیاقت زیبایی شناختی آنها از تبلیغ ایدهآلهای نازیسم جدا نیست.
سینمای آلمان شرقی از سال 1945 تا 1989
سینمای آلمان شرقی در ابتدا از این واقعیت که بسیاری از زیرساختهای فیلم این کشور ، به ویژه استودیوهای UFA سابق در منطقه اشغالگری شوروی قرار داشت، سود میبرد. این امر باعث شده بود که تولید فیلم با سرعت بیشتری از بخشهای غربی در حرکت باشد. مقامات منطقهی شوروی مشتاق برقراری مجدد صنعت فیلم در بخش خود بودند و دستور باز شدن مجدد سینماها در برلین در مه 1945 طی سه هفته پس از تسلیم آلمان صادر شد. شرکت تولید فیلم DEFA در 17 مه 1946 تأسیس شد و تأسیسات تولید فیلم در منطقه شوروی را که به دستور دولت نظامی شوروی در آلمان در اکتبر 1945 مصادره شده بود ، تحت کنترل گرفت. یک شرکت خواهر با نام Progress Film نیز به عنوان انحصار مشابه توزیع فیلم داخلی تاسیس شده بود که پخش فیلم های شوروی را اداره می کرد.
در مجموع ، DEFA حدود 900 فیلم سینمایی در طول وجود خود و همچنین حدود 800 فیلم انیمیشن و بیش از 3000 فیلم مستند و کوتاه تولید کرده است. در سالهای اولیهی تولید ، به دلیل کنترلهای شدید اعمال شده توسط مقامات محدود کننده ، موضوع فیلمها به موضوعاتی که مستقیماً به پروژهی کمونیست دولت کمک میکردند، محدود شده بود. به استثنای روزنامههای خبری و فیلمهای آموزشی. با این حال ، در سالهای بعد، فیلمهای متعددی با موضوعات مختلف تولید شد. DEFA در فیلمهای کودکانه دارای نقاط قوت خاصی بود. به ویژه اقتباس از داستانهای افسانهای مانند فیلم سه فندق برای سیندرلا (1973). اما همچنین سعی در ساخت فیلمهای علمی تخیلی داشت، مجموعه فیلمهای آلمانی ستاره خاموش (1960) اقتباسی از یک رمان استنیسلاو. یا فیلمهایی با ژانر وسترن مانند فیلم آلمانی پسرهای خرس بزرگ مادر (1966) که در آن بر خلاف وسترن معمولی آمریکایی، قهرمانان تمایل داشتند که بومی آمریکایی باشند. بسیاری از این فیلمهای ژانر، تولید مشترک با دیگر کشورهای پیمان ورشو بودند.
از فیلمهای غیر ژانر برجسته تولید شده توسط DEFA میتوان به فیلمهای بهشت تقسیم شده (1964) ساخته کنراد ولف ، اقتباسی از رمان کریستا ولف، فیلم های آۀمانی ژاکوب دروغگو (1975) ساخته جورک بکر(تنها فیلم آلمان شرقی که نامزد اسکار شده است) فیلم افسانه پل و پائولا (1973) ، به کارگردانی هاینر کارو برداشتی از رمان اولریش پلنزدورف و فیلم سولو سانی (1980) به کارگردانی کنراد ولف، اشاره کرد.




با این حال ، ساخت فیلم در جمهوری دموکراتیک همیشه با شرایط سیاسی کشور آلمان در هر دوره با محدودیتهایی روبرو بود. اگرچه فیلم سازی آلمان شرقی در دهه 1960 از این رویکرد آشکارا استالینی دور شد. فیلمهای این دورهی DEFA از سال 1966 از توزیع گسترده محروم شد که از جملهی آنها میتوان به فیلم آلمانی Trace of Stones (1966) به کارگردانی فرانک بایر كه پس از سه روز از اکران خارج شد، اشاره کرد. دلیل توقف پخش این فیلم نه به دلیل ضدیت با اصول كمونیستی، بلكه به دلیل نشان دادن اصول پرورش در آلمان شرقی بود.
در اواخر دهه 1970 ، بسیاری از سازندگان فیلم کمپانی GDR را به دلیل محدودیت در کار خود ترک کردند.بسیاری از آنها به امضای طوماری در سال 1976 دست زدند که در آن به دلیل مخالف با محدودیتها از صنعت فیلمسازی خارج شدند. در سالهای پایانی GDR ، در دسترس بودن تلویزیون و برنامهها و فیلمهای پخش شده در تلویزیون که از طریق امواج غیرقابل کنترل به GDR میرسید ، تأثیر تولید DEFA را کاهش داد ، اگرچه نقش مداوم آن در تولید نمایش برای کانال تلویزیونی آلمان شرقی همچنان ادامه داشت. به دنبالهی این روند ، DEFA به طور كلی تولید خود را متوقف كرده بود و استودیوها و تجهیزات آن توسط Treuhand در سال 1992 فروخته شد. اما حقوق مالكیت معنوی آن به موسسه خیریه (بنیاد DEFA) سپرده شد.
سینمای آلمان غربی از سال 1945 تا 1989
اشغال و بازسازی آلمان بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم، تحول اساسی و طولانی مدتی را در شرایط اقتصادی ایجاد کرد که صنعت سینمای آلمان را نیز شامل میشد. داراییهای اوفا توسط متفقین مصادره شد و به عنوان بخشی از روند جدا سازی مجوزها و پروانه ساخت فیلم، بین طیف وسیعی از شرکتهای بسیار کوچکتر تقسیم شد. علاوه بر این ، اساسنامه اشغال 1949 ، که استقلال نسبی را به جمهوری تازه تأسیس آلمان فدرال اعطا کرد ، نگاه ویژهای به صنعت سینمای آلمان در داخل و صادر کردن فیلهایشان داشت. برای اولین بار پس از سالها مخاطبان آلمانی از سراسر جهان به سینما دسترسی آزاد داشتند و در این دوره فیلمهای چارلی چاپلین و ملودرامهای ایالات متحده همچنان محبوب بودند. با این وجود ، سهم بازار فیلم برای فیلمهای آلمانی در این دوره و دهه 1950 نسبتاً زیاد باقی مانده و حدود 40 درصد از کل بازار را به خود اختصاص داده بود. فیلمهای آمریکایی علیرغم کمیت دوبرابری خود در یک بازه زمانی مشابه ، حدود 30 درصد از بازار را اشغال کردند.
بسیاری از فیلمهای آلمانی مربوط به اواخر دوران پس از جنگ را میتوان متعلق به ژانر Trümmerfilm (به معنای “فیلم قلوه سنگ”) دانست. این فیلمها وابستگیهای شدیدی با کارهای نئورئالیستهای ایتالیایی ، از جمله سه گانه نئورئالیستی روبرتو روسلینی داشتند. یکی از این فیلمها سال صفر آلمان (1948) نام داشت که عمدتاً به زندگی روزمره در آلمان ویران شده و واکنش اولیه به حوادث دورهی نازیها (وحشت کامل آن اولین بار توسط بسیاری در فیلمهای مستند از اردوگاه های کار اجباری تجربه شد) میپردازد. از دیگر فیلمهای ژانر فیلم قلوه سنگ میتوان به فیلم قاتلان در میان ما هستند (1946) ساختهی ولفگانگ اشتاودت اشاره کرد. اولین فیلم ساخته شده در آلمان پس از جنگ (تولید شده در بخش شوروی) و فیلم دیگری به کارگردانی ولفگانگ لیبناینر به نام عشق 47 (1949) که اقتباسی از نمایشنامه ولفگانگ بورچرت است.



علیرغم نبود یک سرویس تلویزیونی منظم در جمهوری فدرال در سال 1952 ، حضور در سینما در دههی 1950 در کشور آلمان به رشد خود ادامه داد و در سال 1956 به بالاترین میزان 817.5 میلیون بازدید رسید. اکثر فیلمهای آلمانی این دوره قصد داشتند کاری بیش از سرگرمی مخاطب نداشته باشند و به هنرپیشگی یا تعامل فعال با موضوعات اجتماعی چندان تصور نمیکردند. ژانر مشخص کنندهی این دوره بدون شک Heimatfilm (“فیلم وطن”) بود که در آن داستانهای ساده اخلاقی، عشق و خانواده در محیطی روستایی، اغلب در کوههای بایرن، اتریش یا سوئیس پخش میشد. در زمان خود فیلم هایمت مورد توجه منتقدان فیلم نبود، اما در سالهای اخیر موضوع گفتمان این فیلمها مورد مطالعه قرار گرفتند. ژانرهای فیلم آلمانی در این دوره، ملودرام بیمارستانی ، کمدی و موزیکال بود. بسیاری از فیلمها بازسازی محصولات قبلی اوفا بودند.
تاسیس بوندسوهر (ارتش آلمان) در سال 1955 موجی از ساخت فیلمهای جنگی را به همراه داشت که تمایل داشت سربازان معمولی آلمانی جنگ جهانی دوم را شجاعانه و غیرسیاسی نشان دهد. عمر بارتف ، مورخ اسرائیلی نوشت که فیلمهای آلمانی دهه 1950 میلادی ، یک سرباز متوسط آلمانی را یک قربانی قهرمان نشان میداد: نجیب ، سخت ، شجاع ، شریف و میهن دوست در حالی که در یک جنگ بی معنی برای رژیمی که به آن اهمیت نمیداد سخت میجنگید. سه گانه فیلم 08/15 مربوط به سالهای 1954 تا 1954 است که داستان یک سرباز جوان آلمانی را روایت میکند که ترجیح میدهد پیانو بنوازد تا اینکه بجنگد. با این حال ، هیچ اشارهای به جنبههای نسل کشی جنگ آلمان در شرق، در سینمای آن دوره دیده نشده است.
در فیلم آلمانی دکتر استالینگراد (1958) که با اسرای آلمانی در اتحاد جماهیر شوروی سروکار داشت ، آلمانیها متمدنتر، انسانیتر و باهوشتر از آدمهای شوروی به تصویر کشیده میشوند. در این فیلم سربازان شوروی در بیشتر موارد به عنوان وحشیان مغولی نشان داده میشوند که به اسرای جنگی آلمان، رفتاری وحشیانه دارند. فیلم سگها ، آیا میخواهید برای همیشه زنده بمانید؟ (1959) که به نبرد استالینگراد میپردازد، تمرکز بر جشن قهرمانی سربازان آلمانی در آن نبرد است که نشان داده میشود با شجاعت، برای حفظ چیزی که حتی نام آن را نمیدانند (یعنی ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیست یا هولوکاست)، مقاومت میکنند و برای آن میجنگند. در این دوره، تعدادی فیلم نیز مشاهده شد که مقاومت نظامی در برابر هیتلر را به تصویر میکشید. فیلم آلمانی ژنرال شیطان (1954) داستان یک ژنرال است که در ابتدا احمق ظاهر میشود، اما به یک ضد نازی تبدیل میشود که به طور مخفیانه مشغول خرابکاری در جنگ آلمان است. بارتوف مینویسد
” هیچ فیلم آلمانی در دهه 1950 تعهد عمیقی را كه بسیاری از سربازان آلمانی نسبت به ناسیونال سوسیالیسم احساس میكنند، نشان نمیدهد و این شیوهی بیرحمانهی ارتش آلمان و جنگ وحشیانه ، پوچ و نیهیلیستی بعدی است. سازندگان فیلمهای آلمانی دوست داشتند آخرین ایستادگی قهرمانانه ارتش ششم در استالینگراد را نشان دهند ، اما هیچ یک تاکنون همکاری گستردهی ارتش ششم با آینزاتسگروپن را در قتل یهودیان شوروی در سال 1941 نشان نداده است. ” تعداد بیشماری اقتباس سینمایی از رمانهای ادگار والاس در سراسر جهان وجود دارد. فیلمهای جنایی تولید شده توسط شرکت آلمانی “ریالتو فیلم” بین سالهای 1959 تا 1972، شناخته شده ترین آنها هستند. اهمیت بینالمللی صنعت فیلم سازی آلمان غربی در دهه 1950 دیگر نمیتواند با فرانسه، ایتالیا یا ژاپن قابل مقایسه باشد. فیلمهای آلمانی فقط به ندرت در سطح بینالمللی توزیع میشدند. زیرا تولیدات مشترک بینالمللی که در فرانسه و ایتالیا رایج میشود ، توسط تولیدکنندگان آلمانی رد میشود. با این حال در این زمان چند فیلم و فیلمساز آلمانی به رسمیت شناخته شده و به موفقیتهای بینالمللی دست یافتند. از جمله برنهارد ویکی که برای فیلم پل (1959) نامزد دریافت جایزهی اسکار میشود.


بحران سینما در آلمان بین سالهای 1960 تا 1970
در اواخر دههی 1950 ، رشد و حضور در صنعت سینمای آلمان راکد بود و سپس در سراسر دهه 1960 سقوط کرد. تا سال 1969 حضور سینمای آلمان غربی با 172.2 میلیون بازدید در سال، کمتر از یک چهارم دوران اوج پس از جنگ 1956 بود. در نتیجه، تعداد زیادی از شرکتهای تولید و توزیع فیلم آلمانی در دهه 1950 و 1960 منحل شدند و سینماهای جمهوری فدرال درهای خود را بستند. تعداد صفحههای نمایش در آلمان غربی از آغاز تا پایان دههی 60 تقریباً نصف شد.
در ابتدا این بحران، به عنوان یک مشکل تولید درک میشد. در نتیجه، صنعت فیلم آلمان تولید خود را کاهش داد. در سال 1955، تعداد 123 فیلم آلمانی تولید شده است و این رقم در سال 1965 فقط به 65 فیلم تولید شده رسیده است. با این حال بسیاری از شرکتهای فیلم سازی آلمانی روند تولیدات مشترک بینالمللی با ایتالیا و اسپانیا را در ژانرهایی مانند وسترن اسپاگتی و فیلمهای Eurospy با فیلمهای گرفته شده در آن کشورها یا در یوگسلاوی دنبال کردند. که بازیگران آلمانی در آنها حضور داشتند. ریشههای این مسئله در تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی عمیقتر آن دوره است. درآمد متوسط در جمهوری فدرال به شدت افزایش یافت و این امر زمینهی فعالیتهای اوقات فراغت جایگزین را برای رقابت با سینما فراهم کرد. در این زمان نیز تلویزیون در حال تبدیل شدن به یک رسانه جمعی بود که میتوانست با سینما رقابت کند.
اکثر فیلمهای تولید شده در جمهوری فدرال در دهه 1960 آثار ژانر وسترن بودند. به ویژه مجموعه فیلمهای اقتباسی از رمانهای محبوب “کارل مای” که “پیر بریس” فرانسوی آنها را کارگردانی کرد. تریلرها و فیلمهای جنایی ، به ویژه مجموعهای از فیلمهای ادگار والاس از کمپانی ریالتو فیلم که کلاوس کینسکی ، هاینتس دراخه ، کارین دور و یواخیم فوکسبرگر در آنها به ایفای نقش پرداختند، از مهمترین فیلمهای آلمانی بود. فیلمهای سریالی مبتنی بر قهرمانان داستانهای آلمانی مانند جری پنبه با بازی جورج نادر و کمیسر ایکس با بازی تونی کندال و برد هریس در آن دوره گسترش یافتند. آلمان غربی همچنین چندین فیلم ترسناک از جمله فیلمهایی با بازی کریستوفر لی ساخته است.



در اواخر دهه 1960 و دههی 70 فیلمهای جنسی سافتکور و فیلمهای نسبتاً جدی Aufklärungsfilme (فیلمهای آموزش جنسی) از Oswalt Kolle و هم فیلمهای استثماری مانند فیلم گزارش دانش آموز (1970) در آلمان تولید شدند. چنین فیلمهایی از نظر تجاری موفقیت آمیز بودند و اغلب از پخش بینالمللی برخوردار بودند ، اما مورد تحسین منتقدان کمی قرار گرفتند.
سینمای جدید آلمان در بین سالهای 1960 تا 1980
در دهه 1960 بیش از سه چهارم مخاطبان عادی سینما به دلیل افزایش محبوبیت مجموعههای تلویزیونی در خانه از بین رفتند. به عنوان واكنش به ركود هنری و اقتصادی سینمای آلمان ، گروهی از فیلمسازان جوان در 28 فوریه 1962 مانیفست اوبرهاوزن را صادر كردند. امضاکنندگان آن ، به طور تحریک آمیز اعلام کردند
“سینمای قدیمی مرده است. ما به سینمای جدید اعتقاد داریم”.
دیگر فیلمسازان آینده دار از جلمه راینر ورنر فاسبیندر ، فولکر اشلوندورف ، ورنر هرتسوک ، و زوج سینمایی ” ژان-ماری استروب” و ” دنیل اولیه” با گروه اوبرهاوزن متحد شدند. نگرش آنها در رد صنعت فیلم موجود آلمان بود و خواستار ساختن یک سینمای جدید که بیش از موفقیت تجاری مبتنی بر اقدامات هنری و اجتماعی است، بودند. اکثر این کارگردانان در سازمان تولید و پخش فیلم Filmverlag der Autoren که در سال 1971 تأسیس شد ، سازماندهی شدند که در سراسر دهه 1970 تعدادی از فیلمهای تحسین شده منتقدان را به نمایش گذاشت.



علیرغم تاسیس “کمیته فیلم جوان آلمان” در سال 1965 که تحت حمایت وزارت کشور فدرال برای حمایت مالی از فیلمهای جدید آلمانی تاسیس شد، مدیران این سینمای جدید اغلب به پول وابسته بودند، فیلمسازان جوان این فرصت را داشتند که در برنامههایی تلوزیونی مانند مجموعه درام و مستند مستقل Das kleine Fernsehspiel (نمایش تلویزیونی کوچک) یا فیلمهای تلویزیونی سریال جنایی Tatort ، دل و جرات خود را آزمایش کنند. با این حال، پخش کنندهها برای اولین بار در تلویزیون به دنبال فیلمهای آلمانی بودند که با پشتیبانی مالی ساخته شده بودند و در نتیجه، چنین فیلمهایی در گیشه موفق نبودند.
پس از توافق فیلم Film-Fernseh-Abkommen (توافقنامه فیلم و تلویزیون) بین پخش کنندگان اصلی جمهوری فدرال ، ARD و ZDF ، و هیئت فیلم فدرال آلمان (یک نهاد دولتی ایجاد شده در سال 1968 برای حمایت از ساخت فیلم در این کشور) این وضعیت تغییر کرد. این توافق نامه که تا به امروز به طور مکرر تمدید شده است، به شرکتهای تلویزیونی امکان میدهد سالانه مبلغی را برای حمایت از تولید فیلمهایی که هم برای اکران در سینما و هم برای نمایش تلویزیونی مناسب هستند، در دسترس قرار دهند. مبلغ تأمین شده توسط پخش کنندههای عمومی بین 4.5 تا 12.94 میلیون یورو در سال متغیر است. طبق این توافق نامه، فیلمهای تولید شده با استفاده از این بودجه، فقط 24 ماه پس از اکران در سینماها میتوانند در تلویزیون نمایش داده شوند. با این وجود سینمای جدید آلمان به سختی میتواند مخاطبان داخلی یا بین المللی زیادی جذب کند.
فیلمهای اجتماعی سینمای آلمان جدید تلاش میکنند تا خود را از آنچه قبلاً ساخته شده، جدا کنند و آثار سازندگان فیلمهای معتبری مانند Kluge و Fassbinder نمونههایی از سینمای جدید هستند. اگرچه Fassbinder در استفاده از ستارههای تاریخ سینمای آلمان نیز به دنبال آشتی بین سینمای جدید و قدیمی است. علاوه بر این ، گاهی اوقات بین سینمای آوانگارد آلمان دههی 1960 و “سینمای جدید آلمان” در دهه 1970 تمایز قائل میشوند. نسل جدید سازندگان فیلم برای تأثیرات خود به نئورئالیسم ایتالیایی ، نوول واگ فرانسوی و موج نوی انگلیس نگاه میکردند، اما این التقاط را با اشاره به ژانرهای جا افتادهی سینمای هالیوود ترکیب کردند. سینمای جدید آلمان، مستقیماً به معضلات اجتماعی معاصر آلمان میپرداخت. گذشتهی نازیها ، اوضاع کارگران مهمان و تحولات اجتماعی مدرن ، همه موضوعات برجسته در فیلمهای سینمای جدید آلمان بودند. فیلمهای آلمانی دختر دیروز (1969) ، آگوییره، خشم خدا (1972) ، ترس روح را میخورد (1974) ، ازدواج ماریا براون (1979) و فیلم پاریس، تگزاس ( 1984) از فیلمهای مهم این دورهاند.





کار انتقادی این نویسندگان اغلب در خارج از کشور بیشتر از خود آلمان به رسمیت شناخته میشود و مورد تمجید و تحسین قرار میگیرد. آثار رمان نویسان برجستهی آلمان پس از جنگ، مثل هاینریش بل و گونتر گراس به ترتیب منبع اصلی اقتباسهای مهم سینمای این دورهی آلمان است. دو فیلم آلمانی از دست رفته کاتارینا بلوم (1975) (با بازی شلوندورف و مارگارته فون تروتا) و طبل قلع (1979) (فقط با بازی شلوندورف) هر دو در عرصهی بینالملل خوش درخشیدند و فیلم دوم توانست برای اولین بار جایزهی بهترین فیلم آلمانی زبان آکادمی اسکار را به خانه ببرد. سینمای جدید آلمان همچنین به كارگردانان زن اجازه میدهد تا مورد توجه قرار گیرند كارگردانانی همچون مارگارته فون تروتا ، هلما زاندرز-برامس، جوتا بروكنر ، هلکه زاندر و كریستینا پرینچیولی در آلمان برای توسعه یك سینمای فمینیستی تلاش میکنند. شرکتهای تولیدی آلمانی بطور معمول ،درگیر تولیدات گران قیمت سینمایی در ژانر وسترن اسپاگتی بودند تا اقتباس از کتابهای مصور فرانسوی.


تولیدات محبوب سینمای آلمان در دههی 1980
سینمای آلمان جدید با دستیابی به برخی از اهداف خود ، از جمله تأسیس بودجه دولت برای صنعت فیلم و تجدید اعتبار بینالمللی برای فیلمهای آلمانی ، از دههی 1980 علائم خستگی را نشان میداد، حتی اگر بسیاری از طرفدارانش همچنان از آن لذت میبردند. از جمله فیلمهای موفق آلمانی که در این دوره ساخته شده و به موفقیت تجاری هم دست یافتند میتوان به موفقیت فردی
از جمله موفقیت های تجاری فیلم های آلمانی دهه 1980 می توان به مجموعه فیلمهای اتو که از سال 1985 با بازی بازیگر محبوب کمدی آلمان، اتو والکس بود اشاره داشت. همچنین فیلم آلمانی داستان بیپایان (1984) به کارگردانی ولفگانگ پترسن یکی دیگر از این فیلمهاست. فیلم آلمانی کشتی (1981) به کارگردانی پترسن، با بیشترین نامزدی جشنوارهی اسکار یکی از فیلمهای مهم آلمانی در عرصهی بینالمللی است. از دیگر فیلم سازان برجسته که در دهه 1980 مورد توجه قرار گرفتند میتوان دوریس دوریه ، اولی اِدِل و لوریو اشاره کرد.


از اواسط دههی 1980 گسترش ضبط کنندههای کاست ویدئویی و ورود کانالهای تلویزیونی خصوصی مانند تلویزیون RTL رقابت جدیدی را برای توزیع کنندگان فیلم در آلمان فراهم کرد. حضور در سینما، که در اواخر دههی 1970 پس از کمترین میزان بازدید با رقم 115.1 میلیون تماشاگر در سال 1976 تا اندازهای بهبود یافته بود، از اواسط دههی 1980 بار دیگر به شدت کاهش یافت و با رقم 101.6 میلیون بازدید در سال 1989 پایان یافت. با این حال ، در دسترس بودن کاتالوگ فیلمهایی که از طریق نوار ویدئو منتشر میشد، رابطهی متفاوتی بین بینندهگان و عوامل یک فیلم ایجاد میکرد. با این حال کانالهای خصوصی تلویزیونی، پول جدیدی را به صنعت فیلم آلمان وارد میکنند و سکوی پرتابی را برای استعدادهای جدید سینمای آلمان میسازد.
سینمای مدرن آلمان در دههی 1990
از بزرگترین استودیوهای فیلمسازی آلمان که از دههی 90 تا به همین امروز مشغول به کار بودهاند میتوان به استودیوی Babelsberg ، Bavaria Film ، Constantin Film و UFA اشاره داشت. اکران های فیلمهایی مانند Run Lola Run توسط Tom Tykwer ، خداحافظ لنین! به قلم ولفگانگ بکر ، سربرگ توسط فاتح آکین ، عطر توسط تام تیکوور و زندگی دیگران توسط فلوریان هنکل فون دونرسمارک ، مسلما توانستهاند ماهیتی تحریک آمیز و بدیع را بازپس بگیرند.
در حال حاضر کارگردانان برجستهای که در آلمان کار میکنند شامل زونکه وورتمان ، کارولین لینک (برنده جایزه اسکار) ، روموالد کارماکار ، دنی لوی ، هانس-کریستین اشمید ، آندریاس درسن ، دنیس گانزل و اولی ادل و همچنین کارگردانان کمدی مایکل هربیگ و تیل شوایگر هستند.





در سطح بین المللی ، فیلمسازان آلمانی مانند رولند امریخ یا ولفگانگ پیترسن به عنوان کارگردان و تهیه کننده مشاغل موفقی را ایجاد کردند. هانس زیمر ، آهنگساز فیلم ، به یکی از تحسین شده ترین سازندگان امتیازات فیلم در جهان تبدیل شده است. مایکل بالهاوس به یک فیلمبردار مشهور تبدیل شد. آلمان یک سنت طولانی همکاری با صنعت فیلم سازی مستقر در اروپا دارد که از دهه 1960 آغاز شد. از سال 1990 تعداد پروژههای بینالمللی تأمین شده و تولید مشترک فیلمسازان آلمانی گسترش یافته است.
هزارهی جدید از سال 2000 با تولید بیشتر و بازدهی بهتر در گیشه آلمان ، صنعت فیلم آلمان را دوباره احیا کرده است. هرچند در سطح بین المللی ، تولیدات آلمان به طور گسترده ناشناخته و ناموفق هستند. حتی در داخل کشور ، سهم بازار از فیلمهای آلمانی حدود 20-25٪ هستند. فرهنگ ساخت فیلم باکس آفیس ( با بودجهی کم) مشکل بارز و شناخته شدهی سینمای آلمان است. به هر حال صنعت فیلم آلمان از زمان طلایی خود در دهه 1920 تا به کنون، هرگز برتری فنی، روایتهای مشهور و یا سوپراستار سینمایی مناسب برای مخاطبان آلمانی، اروپایی و یا جهانی را پیدا نکرده است.
جوایز و جشنوارههای مهم سینمای آلمان
از سال 2005 ، برندگان جوایز Deutscher Filmpreis که به آنها Lolas میگویند، توسط اعضای این آکادمی انتخاب میشوند. این جایزه به مبلغ سه میلیون یورو، یکی از جوایز بسیار ارزندهی فرهنگی آلمان است.
جشنوارهی بینالمللی فیلم برلین ، که برلیناله نیز نامیده میشود ، یکی از جشنوارههای برجسته فیلم و معتبرترین رویدادهای رسانه ای در جهان است. این مراسم هر ساله در برلین آلمان برگزار میشود. این جشنواره از سال 1971 در برلین غربی تاسیس شد و با فروش 274،000 بلیط و 487،000 پذیرش، بزرگترین جشنوارهی فیلم در سراسر جهان است که به صورت عمومی برگزار میشود. از سال 1978 این جشنواره هر ساله در فوریه برگزار میشود که هر دوره 400 فیلم در چندین بخش به نمایش گذاشته میشود. حدود بیست فیلم برای دریافت جوایزی به نام خرسهای طلایی و نقرهای رقابت می کنند.

در این جشنواره ، هر ساله بیش از 4200 روزنامه نگار و حدود 20000 متخصص شبکههای ماهوارهای، از بیش از 130 کشور جهان را برای پوشش خبری این رویداد راهی برلین میشوند. همچنین در اولین اکران فیلمهای سینمایی پرمخاطب ، ستارگان و مشاهیر سینما در فرش قرمز حضور دارند.
فیلمهای برگزیدهی آلمانی از سال 2005 تا 2020

آکادمی فیلم آلمان با نام Deutsche Filmakademie در سال 2003 در برلین تاسیس شد و هدف آن فراهم كردن مسیری برای بحث و گفتگو و راهی برای ارتقا شهرت سینمای آلمان از طریق انتشارات، ارائهها، بحثها و تبلیغ منظم موضوع در مدارس برای فیلمسازان بومی است. در ادامه لیست فیلمهای بزگزیدهی آلمانی از سال 2005 تا 2020 که توسط آکادمی فیلم آلمان اعلام شده را میخوانیم.
- Alles auf Zucker! 2004
- فیلم آلمانی آلس آ، زاگر به کارگردانی دنی لوی
- The Lives of Others 2005
- فیلم آلمانی زندگی دیگران به کارگردانی فلوریان هنکل فون دونرسمارک
- Four Minutes 2006
- فیلم آلمانی چهار دقیقه به کارگردانی کاریس کراووس
- The Edge of Heaven 2007
- فیلم لبهی بهشت به کارگردانی فاتح آکین ( محصول مشترک ترکیه و آلمان)
- John Rabe 2008
- فیلم آلمانی جان رابه به کارگردانی فلوریان گالنبرگر
- The White Ribbon 2009
- فیلم آلمانی ربان سفید به کارگردانی میشائیل هانکه






- Vincent Wants to Sea 2010
- فیلم آلمانی ونست دریا میخواد به کارگردانی رالف هیوتنر
- Stopped on Track 2011
- فیلم آلمانی در مسیر متوقف شد ببه کارگردانی آندریاس درسن
- A Coffee in Berlin, also titled Oh Boy 2012
- فیلم آلمانی یک قهوه در برلین یا اوه پسر به کارگردانی یان-اوله گرستر
- Home from Home 2013
- فیلم آلمانی خانه از خانه به کارگردانی ادگار رایس
- Victoria 2014
- فیلم آلمانی ویکتوریا به کارگردانی سباستین شیپر
- The People vs. Fritz Bauer 2015
- فیلم آلمانی مردم در مقابل فریتز بانر به کارگردانی






- Toni Erdmann 2016
- فیلم آلمانی تونی اردمن به کارگردانی مارن آده
- 2017 Days in Quiberon
- فیلم آلمانی سه روز در کبرون به کارگردانی امیلی عاطف
- Gundermann 2018
- فیلم آلمانی جاندرمن به کارگردانی دزیره نوسبوش و تدروس تلبرهان
- System Crasher 2019
- فیلم آلمانی سیستم شکن به کارگردانی نورا فینگس چیت



سلام خیلی بی نظر هست
من میخواهم یک داستان برای تان ارسال کنم میشود آدرس دقیق تان را برایم بفرستید.
سلام. ممنون
انتقادات و پیشنهادات خود را در مورد عملکرد وبسایت و مطالب با ما مطرح نمایید. همچنین در صورت علاقهمندی به همکاری، حتما در عنوان پیام خود عبارت “همکاری با هنریست” را درج نمایید. با سپاس از تماس شما با هنریست.
پست الکترونیک:
honarist.com@gmail.com